|
نه افتتاحیهای در کار است، نه شمارش معکوسی و نه هیچ چیز دیگر. یک گوشه از این دنیای بی سروته حجرهای باز کردهام و کرکرهاش را دادهام بالا. با یک بسمالله زیر لب. به قول آشنایی که گهگاه میبینمش و همراهش میشوم: هر چه روزی باشد. ایندفعه باید ازش بپرسم که یک طراح گرافیک روزیاش چیست؟ فکرش را کردهای؟ سفارشهای پر و پیمان؟ سفارشدهندههای خوش حساب؟ وقت کافی؟ ایدههای ناب؟ فکرهای خوب؟ ترکیبهای بکر؟ همهاش هست و همهی همهاش نیست. بگذریم... وبلاگ، کارم را راه میانداخت. ولی ظرفش کم کم کوچک شد برای آشی که میپختم و میپزم. یعنی آشم بیشتر شد؛ ظرف که کوچک نمیشود! دیدهای وقتی بزرگ میشوی مادرت میگوید این پیراهنت برایت کوچک شده؟ جملهی اشتباهیاست ولی شیرینیاش میارزد به اینکه صد بار بشنوی و بگویی و به اشتباه بودنش فکر نکنی! بگذریم... سایت داشتن مثل ماشین داشتن است. اولش باید رانندگی یاد بگیری. بعد سوار ماشینت شوی. چند بار بزنی به درخت و تیر برق. ببری صافکاری. جاهای مختلف بروی. کارهای جورواجور. و بعد از چار پنج سال، از اه و پیفهای در و همسایه، بفهمی ماشینت اوراق شده و باید به فکر بهترش باشی! حالا نقل سایت من است که شده هووی وبلاگ سابق و فعلا روزگار به کامش. بگذریم... سرتان را درد نیاورم. خلاصه که بسیار محتاج حرفهایتان هستم. به خصوص اگر درباره کارهایم باشد. که اینها همهاش برای دیدن شماست. چیزهایی هم در بیوگرافیام (چه غلطا!) نوشتهام که خواندنش بیشک خالی از لطف است! نخوانید!
|
نظرات
مبارکا باشد و به خیر و برکت و عاقبت به خیری پیش برود
ما کماکان دوستت داریم
بدون درخواست رباعی البته :)
شاد باشی و پهلوون!
-----------------------------
ممنون مصطفا جان. ایشالله یه فراغتی پیدا کنم بیام پیشت. که فراقت کشت منو!
خسته نباشید
بی تعارف میگم ، سایت خیلی قشنگی دارید.
آقا محمّـد سلام؛
مبارك باشه، چرخش برات بچرخه!!؟
يا علي.